الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
83
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
« بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، امّا بعد ، خدا محمّد صلى الله عليه و آله را بر آفريدگانش برگزيد و او را با پيامبرى گرامى داشت و براى رسالت انتخاب كرد . سپس او را نزد خويش برد ، در حالى كه بندگانش را اندرز داده ، رسالت خود را ابلاغ كرده بود . ما كه خاندان و دوستان و جانشينان و ميراثبرانش بوديم ، به جانشينى او از همه سزاوارتر بوديم ولى قوم ما آن را از ما باز گرفتند . ما تفرقه را نمىپسنديديم و بدان رضايت نداديم ، چون سلامت امّت رادوست داشتيم ؛ با آن كه خود را به آن حقّ از همهء كسانى كه آن را بر عهده گرفتند ، شايستهتر مىدانستيم ، با وجود اين اگر آنان به نيكى و شايستگى رفتار كردند و حقيقت را جستند ، خداى رحمتشان كند و ما و ايشان را بيامرزد . من پيكم را با اين نامه نزد شما فرستادهام و شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش فرا مىخوانم . زيرا سنّت به بوته فراموشى سپرده شده و بدعت زنده گرديده است . اگر گفتارم را بشنويد و از فرمانم اطاعت كنيد شما را به راهى درست هدايت مىكنم . والسّلام عليكم و رحمة اللَّه . » همهء كسانى كه نامهء حضرت را خواندند ، موضوع آن را پنهان نگه داشتند ، به جز منذر بن جارود كه [ چون از دوستان عبيداللَّه بود ] از بيم آن كه مبادا نامه دسيسه و حيلهاى از سوى او باشد ، همان شبى كه فرداى آن عازم كوفه بود ، پيك حضرت را نزد وى آورد و نامه را براى او خواند . عبيداللَّه فرمان داد پيك را گردن زدند . سپس منبر رفت و پس از ستايش و سپاس خدا گفت : « به خدا سوگند ! هيچ كار دشوارى نمىتواند با من سرشاخ شود و هيچ رويدادى نمىتواند مرا بلرزاند . من همهء كسانى را كه به دشمنى من برخيزند نابود مىكنم و براى كسانى كه با من سر جنگ دارند چونان زهر كشندهام و به كسانى كه خواهان آرامش باشند احترام مىگذارم . اى مردم بصره ! امير مؤمنان مرا به امارت كوفه گماشته است و من فردا بدانجا مىروم ، و عثمان بن زياد بن ابوسفيان را به جانشينى خود گماردهام . از اختلاف و آشوب بپرهيزيد ، چون به خداى يگانه سوگند ! اگر از هر كس گزارش مخالفت به من برسد او را و رئيس قبيله و